تبلیغات
علیرضا عیوضی معاون فناوری و دبیر زبان و ادبیات عرب - وعده‌های سرد

وعده‌های سرد

نویسنده :علیرضا عیوضی
تاریخ:سه شنبه بیست و سوم دیماه سال 1393-ساعت 17 و 17 دقیقه و 49 ثانیه

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید: «آیا سردت نیست؟»

نگهبان پیر گفت: «چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم

پادشاه گفت: «من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند

نگهبان ذوقزده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود:

"ای پادشاه، من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم. اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات () 
هر چی دلت بخواد اینجا هست
سه شنبه بیست و سوم دیماه سال 1393 ساعت 20 و 35 دقیقه و 56 ثانیه
سلام
وبلاگ زیبایی داری
ممنون میشم به وبلاگ منم سر بزنی و اگه افتخار دادی منو لینک کنی با ورود به این وبلاگ هر روز با صد مطلب جدید آگاه میشی
http://rss-m.rozblog.com/
\"\"وبلاگی کاملا اتوماتیک\"\"
در صورتی که فروشگاه من هم به آدرس
http://www.jamah.rozblog.com/
فروشگاه اینترنتی جامع\"\" لینک کنی\"\"
به من خبر بدی تا اگه دوست داشتی و سایتت آر اس اس داشته باشه وبت رو تو وبلاگم قرار بدم
منتظر نظرت هستم.
همین الان هم شاید در قسمت مطالب وبلاگها
جزء نتایج نمایش داده
! دقت کن. میشی در وبلاگ
http://rss-m.rozblog.com/
نخواستی لینک کنی
لاقل نظرت بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


اوقات شرعی

آیه قرآن حدیث موضوعی وصیت شهدا سوره قرآن
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ


داستان کوتاه


حدیث تصادفی






  • کد نمایش افراد آنلاین
  • هدایت به بالای